حاج خانم: مثل این که اوضاع خیلی خراب است. فکری بحال ما کردهای؟
سیّد: برای چی؟ مگر خبری شده؟
حاج خانم: خبری شده؟…. از مرحله پرتی یا خودتو به کوچه علی چپ میزنی؟ از زمانی که حسنی مبارک استعفا کرد و از ریاست جمهوری کنار رفته، خیلی خبرها شده… مگر نشنیدهای که روز 25 بهمن هم مخالفانت راه پیمایی تدارک دیده اند. همه جا می گویند ایران کشور بعدی است.
سیّد: بی خیال. اینجا ایرانه
حاج خانم: قراره روز 25 بهمن از ساعت 4 بعدازظهر مردم تهران از میدان امام حسین تا میدان آزادی راه پیمایی کنند. در شهرستانها هم همینطور
حاج خانم: این چیه نوشتی هی از روش میخونی؟
سیّد: نطق تلویزیونی روز 25 بهمنه.
حاج خانم: بده ببینم.
سیّد: بفرمایید … بخوان.
{حاج خانم نامه را می گیرد و می خواند}
ملت عزیز ایران
در فضای سیاسی پر از تقلب و ریا که از سال پیش بوجود آمد، شما ملت ایران علیه ظلم و فساد به پا خاستید. انقلاب ملت ایران نمی تواند مورد تأیید من بعنوان رهبرجمهوری اسلامی ایران و به عنوان یک فرد ایرانی نباشد.
{به به! چه خوب!}
بار دیگر در برابر ملت ایران به خدا سوگند میخورم و »متعهد» میشوم که خطاهای گذشته و بی قانونی و ظلم و فساد دیگر تکرار نشده بلکه خطاها از هر جهت جبران نیز گردد. من »متعهد» میشوم که پس از برقراری نظم و آرامش در اسرع وقت یک دولت ملی برای برقراری آزادی های اساسی و اجرای انتخابات آزاد تعیین شود تا قانون اساسی که خون بهای انقلاب اسلامی است بصورت کامل بمرحله اجرا در آید. من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران اسلامی را شنیدم.
{دیگه خیلی دیر شده سیّد…. }
من حافظ اسلام و برگزیده خدا هستم و آنچه را که شما برای بدست آوردنش قربانی داده اید تضمین می کنم. تضمین می کنم که حکومت اسلامی ایران در آینده بر اساس قانون اساسی، عدالت اجتماعی و اراده ملی بدور از هر نوع استبداد و ظلم و فساد خواهد بود… من از شما «پدران و مادران» ایرانی که مانند من نگران آینده اسلام و ایران و فرزندان خود هستید، میخواهم که با راهنمایی آنان مانع شوید تا از راه شور و احساسات در آشوب و اغتشاش شرکت کنند و بخود و میهن اسلامیشان لطمه وارد سازند.
{دیگه نه از اسلام چیزی باقی گذاشتی نه از ایران}
من از شما جوانان و نوجوانان که آینده ایران اسلامی متعلق به شماست می خواهم تا میهن اسلامیمان را به خون و آتش نکشید و به امروز خود و فردای ایران و اسلام ضرر نزنید… من از همه شما هموطنان عزیزم می خواهم تا به اسلام و ایران فکر کنید. همه به اسلام و ایران فکر می کنیم. در این لحظات تاریخی بگذارید همه به اسلام و ایران فکر کنیم… امیدوارم در روزهای خطیری که در پیش داریم خداوند متعال ما را مورد عنایت و لطف خود قرار داده و همواره موید و حافظ دین، ملک و ملت ایران باشد. انشاءالله تعالی
الاحقر سیّد علی الموسوی خامنهای
دوشنبه ۱۰ ربیعالاول ۱۴۳۲ برابر۲۵ بهمن ماه ۱۳۸۹
{سیّد!…فایده ای نداره… کسی دیگه حرفهای تو را باور نداره…}
حاج خانم: حالا طرفدار آزادی شدهای؟
سیّد: خیر. من فقط آزادی را برای خودم می خواهم و نه کس دیگر.
حاج خانم: بهر حال با این رجز خوانی ها کار بجایی نمی رسد. ظاهراً کارت تمام است. گفته اند مردم ایران مثل مردم مصر از یعدازظهر 25 بهمن به خیابان می آیند و تا زمانی که رژیم جنابعالی سقوط نکند خیابانها را ترک نخواهند کرد.
سیّد: باورت نشه. مردم ما با مردم مصر فرق دارند. در ایران اگر جند نفر هم به خیابان بیایند لابد باید نهارشان را بخورند، استراحت بعدازظهرشان را هم بکنند و بعد برای هواخوری به خیابان بیایند و غروب یا شب هم برای شام به خانه هایشان بروند.
حاج خانم: این دفعه از این خبرها نیست. حالا می بینی.
سیّد: نگران نباش. خبری نیست….مجتبی ترتیب کارها را داده… بگو منقل منو بیارن چند تا بس بزنیم تو رگ.
حاج خانم: ذلیل بشی الهی.


